الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

452

إحياء علوم الدين ( فارسى )

سؤال تدبير و تعلق به اسباب در اين حالها با بنده باقى ماند ؟ جواب بدان كه مقام سوم نافى تدبير است اصلا ، ما دام كه حالت حيات باقى باشد ، پس صاحب آن چون مبهوت بود . و مقام دوم همهء تدبيرها را نفى كند مگر از روى پناهيدن به خداى به دعا و زارى ، چون تدبير طفل در آويختن در دامن مادر بس « 138 » . و مقام اوّل اصل تدبير و اختيار را نفى نكند ، و ليكن بعضى تدبيرها را نفى كند ، چون متوكل بر وكيل خود در خصومت . چه او تدبير خود از جهت غير وكيل بگذارد « 139 » ، و ليكن تدبيرى كه وكيل فرموده باشد ، يا از عادت و سنت وكيل او را معلوم شده بود بى صريح اشارت ، نگذارد . اما آن چه به اشارت او داند ، آن كه گويد كه من جز در حضور تو سخن نگويم ، پس لا محاله به تدبير حضور مشغول شود ، و اين مناقض قوّت توكل نباشد بر او ، چه او در اظهار حجت به حول و قوّت نفس خود و به حول ديگرى نپناهيده است ، بلكه از تمام توكل او بر آن آن باشد كه آن چه فرمايد بكند ، چه اگر بر او متوكل نباشد و بر قول او اعتماد ندارد به فرمان او حاضر نشود . و اما آن چه به عادت و اطّراد « 140 » سنت او داند كه از عادت او دانسته باشد كه با خصم جز از سجل « 141 » حجت نگويد [ 338 ] ، پس تمام توكل او ، اگر بر او متوكل بود ، بدان باشد كه بر سنت و عادت او اعتماد كند ، و به مقتضى آن وفا نمايد . و آن چنان باشد كه در حال مخاصمت سجل « 142 » با خود برد . پس اكنون از تدبير در حضور و احضار سجل مستغنى نباشد . و اگر چيزى از آن بگذارد نقصان توكل باشد . پس كردن آن چگونه نقصان توكل بود ؟ آرى ، پس از آن كه به اشارت او حاضر شد ، و بر وفق سنت و عادت سجل حاضر گردانيد ، و منتظر حجت گفتن اوست ، در حضور او به مقام دوم و سوم رسد ، تا « 143 » چون حيران و منتظر بماند به حول و قوّت خود نپناهد ، چه او را حول و قوّت نماند ، و پناهيدن او به حول و قوّت خود در حضور و احضار سجل به اشارت وكيل و سنت او بود ، و آن به نهايت رسيد ، پس جز آرام نفس و وثوق بر وكيل و انتظار آن چه رود نماند . و چون اين تأمل كنى همهء اشكال‌هاى توكل از تو دفع شود ، و بدانى كه ترك همهء عملها و تدبيرها از شرط توكل نيست . و هر تدبيرى و عملى نيز با توكل روا نباشد ، بلكه آن منقسم است ، و تفصيل آن در اعمال به زودى بخواهد آمد . پس اكنون پناهيدن متوكلان به حول و قوّت خود در حضور و احضار مناقض توكل نيست ، زيرا كه داند كه اگر وكيل نباشد ، حضور و احضار او « 144 » باطل باشد ، و رنج محض بى منفعت بود . پس چون از آن روى كه حول و قوّت [ او ] است مفيد نيست ، بلكه از آن روى است كه وكيل [ آن را ] مفيد حجت گفتن خود گردانيده است ، و آن به اشارت و سنت او « 145 » معلوم شده . پس او را

--> ( 138 ) بس ، فقط . ( 139 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 140 ) اطّراد ، جارى بودن . ( 141 ) سجل ، سند ، مدرك . ( 142 ) سجل ، سند ، مدرك . ( 143 ) تا ، حتى . ( 144 ) احضار سِجل . ( 145 ) سنت وكيل .